چیدمان و پست-مدرنیسم

رده : تعاریف و اصطلاحات, معرفی هنرمندان, مقاله, وب نوشت
FavoriteLoading / بررسی فهرست ' rel='nofollow'> + افزودن به فهرست / بررسی فهرست

645

ها (Installations).
چرا چیدمان به عنوان نقطه‌ی تمرکز پست مدرنیسم درآمد؟ چیدمان را می‌توان بهترین وسیله برای بیان ایده ساختار شکنانه‌ای دانست که جهان را به صورت “متن” (Text) می‌بیند، متنی که محتوای آن را حتی، نویسنده اش نیز هرگز نمی‌تواند کاملا تفسیرش کند، بدین سان “خوانندگان” (Readers) آزادند که آنرا بر اساس درک خود تفسیر نمایند.

هنرمند چیدمان، دنیای مجزایی را خلق می‌کند که خود جهانی است مستقل و در آن واحد هم بیگانه و هم آشنا می‌نماید، مخاطبان برای سیاحت در این جهان کوچک به امکانات خود وا داده می‌شوند تا در عمل، خودشان در نوشتن “متن” کمک کنند. چیدمان، به خودی خود ظرفی است خالی: می‌تواند پذیرای هر چه که نویسنده یا خواننده می‌خواهد در آنه بریزد شود. بدین سان، می‌تواند به عنوان وسیله‌ی حاضر و آماده در بیان اجتماعی سیاسی یا شخصی درآید، به ویژه آن چه که خوشایند دستور کار پست مدنیسم است.
چیدمان به عنوان یک متن، می‌تواند تعمدا به قالب واژگان نیز درآید: اغلب با متنی همراه است که موضوع را بهتر آشکار می‌نماید.

(Kabakov):
هنرمندان روسی نبوغ ویژه‌ای در چیدمان دارند. چندین دهه جدایی از هنر معاصر دنیای غرب، شیوه های نقاشی و مجسمه سازی آنها را تا حدودی زمخت و محدود کرده است، اما در عوض همین جدایی آنها را قادر ساخته تا حرکت منحصر به فردی را در هنر مفهومی ایجاد کنند، که پایه های چیدمان آنها را بنا نهاد.

از این میان، نخستین کسی که به شهرت جهانی دست یافت، ایلیا کاباکوف (متولد ۱۹۳۳) بود، که اینک کارگاهش در نیویورک است. “ده شخصیت” (Ten Characters) مجموعه اتاق هایی است، همچون یک آپارتمان عمومی کهنه، که در هریک از آنها یک شخص خیالی سکونت دارد، که دارای عقیده‌ی غیر طبیعی است، “باوری که تمامی احساساتش را در خود جذب کرده است”.

دیدنی ترین آنها، “مردی است که از آپارتمان خود به فضا پرواز کرد” (The man who flew into space from his apartment)، :او زمانی به رویای خود درباره پرواز در فضا می‌رسد که با چیزی چون سنگ انداز و فنر پرتاب می‌شود، در حالی که درست در لحظه پرتاب، سقف و بام اتاقش از جا کنده می‌شوند.

هر یک از اتاق ها با یک متن سیاه داستایفسکی وار، با نوشته خود هنرمند همراه است، که بازتاب علاقه روس ها به داستان گویی است. این چیدمان، تنها تجسم و شبیه سازی استادانه این رویای غرب نیست، در هم ریختگی عجیب و غریب روایتی است کنایه آمیز، از معمای حل ناشندنی و زندگی غریب در شوروی سابق – که حقیقت حقیرش، رویاهای فرو ریخته اش، و قدرت فراگیر مرکزی‌اش را نشان می‌دهد.

(Hamilton):
کاباکوف تا حدودی از بویس تاثیر پذیرفته بود، همین سان فرد دیگری که متاثر از او بود هنرمند جوان آمریکایی آن همیلتون (متولد ۱۹۵۶) است. کار او درباره نیستی است، خواه از تراتژی شخصی باشد یا تحریف یک رابطه طبیعی. برخلاف بویس، جستجوی همیلتون تنها برای طرح مسایل است، و نه حل کردن آنها، که آنرا بر عهده بیننده گذاشته می‌شود. با این حال، او شماری از روشهای بویس را به کار می‌گیرد. او در کار خود از مفاهیم ایجاد شده‌ای که به خاطر برگیری از مواد غیر معمول، که در اثرش پراکنده شده بهره می‌گیرد، به منظور ارایه یک متناقض نما که معمولا در مرکز هر کارش نهفته است. او گزینش هایش را به صورت تجربه های آزاد، می آزماید تا جایی که ایده خودش متبلور شود.

چیدمان های او بسیار پر کارند، به گونه ای وسواسی، حتی تشریفاتی. باری مثال خطوط موازی (Parallel lines) که در بیئنال سائوپائولو ۱۹۹۱، اجرا شد.

ابتدا همکارانش دیوارهای محل نمایش را با دوده حاصل از شمع های روشن پوشاندند. سپس بر چسب‌های مسی را که به ترتیب شماره گذاری شده بودند به کف سالن متصل کردند (علاقه به تسلسل که از مبانی هنرمفهومی است) سرانجام تعداد زیادی شمع در سالن قرار داده شدند به گونه ای که آن را اشباع کنند، در سالن دوم، که به طور کامل با همان صفحه‌های مسی پوشانده شده بودند، تنها دو محفظه فلزی قرار داشتند، که محتوای لاشه های بوقلمون بودند، که سوسک‌ها به آهستگی آن‌ها را می‌بلعیدند.

در اینجا حمله به احساسات تماشاگر -و ادراک- به منظور ایجاد پرسشهای متعدد صورت می‌گیرد. چه چیز جمع‌آئری شده، چرا، و توسط چه کسی؟ نشان دادن تمایز اخلاقی از طریق شمع‌ها، که توسط انسان از چربی حیوانات مرده تولید می‌شوند، و نمایش پرنده‌ای مرده و سوسک‌هایی که وضیفه طبیعی خود را به عنوان گندخوار انجام می‌دهند، چیست؟ با وجود آنکه مرگ واقعینی مسلم دانسته می‌شود، لیک حال و هوای سوگوارانه‌ی غریبی بر این چیدمان حکمفرماست که ما را فرا می‌خواند تا در این مفاهیم تعمق کنیم و به نتایج شخصی خود برسیم.

(Howard):
میلدر هوارد (متولد ۱۹۴۵) در شماری از اصول با هامیلتون مشترک است، اما چیدمان‌های خود را با بیان ویژه آفرقایی-آمریکایی اجرا می‌کند.

هوارد، به عنوان یک مبارز اجتماعی، تلاش خود را در زندگی معطوف به بیان پیشینه سیاه‌پوستان کرده است. به نظر او حافظه هم شخصی و هم قومی است. بدین سان رقص پا: سنجش حافظه (Tap: Investigation of memory) با لایه های متعددی از مفاهیم شخصی و فرهنگی تشدید و تنیده می‌شود. این اثر نقش پر اهمیت این رقص در خانواده های هنرمند، در زمان کودکی او را پاس می‌دارد، نظر به این که خیلی خوب حال و هوای ویژه آفریقایی-آمریکایی را دارد.

تخت کفش‌ها، مشخصه “رهنورد” و به نسبت پر معنی، به گونه ای آیینی ردیف شده اند، کفش‌ها با نظمی موقرانه در مرکز راهرو به صف درآمده‌اند، در مقابل بساط واکسی کهنه ای قرار دارد که حالت محراب معبدی را پیدا کرده است، آن تعمدا ارجاع به معنویتی است. این حرکت در نظر هوارد به طور تنگاتنگ مشخصه هویت نیایش آفریقایی-آمریکایی است – به ویژه آنگونه که در “کلیساهاس رو به انبار” (Store front churches) انجام گرفته، که موضوع یکی دیگر از چیدمان هیا توست – در مقابله با حزن و درون گرایی مرسوم درکلیساهای غربی. اثر “رقص پا” بسیار موفق است، به اعتبار فضای تفکر برانگیزش که چند گانه است.

See More:
www.ilya-emilia-kabakov.com
www.annhamiltonstudio.com
en.wikipedia.org/wiki/Mildred_Howard

دیدگاه شما درباره این نوشتار چیست؟

Loading Facebook Comments ...

دیدگاه شما: